سه‌شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۰

شكر شكر شكر!!!!

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

با "نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می توانیم صادرات کنیم
بس که جو ک های آذری داریم

برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم!

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم!

چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم

به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم ؟

حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم!

سعید بیابانکی


لینک نسبتا مرتبط: دستگاه چانه‌گير خمير نان با قابليت‌هاي ويژه در دومين نمايشگاه نوآوري و شكوفايي رونمايي شد.!!!!!!!! +

جمعه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۰

چه بر سر اين نسل آمده است؟

چه بر سر اين نسل آمده است؟

بهمن جلالي ديماه گذشته از دنيا رفت، در رشته‌های علوم سياسي و اقتصاد تحصیل کرده و عكاسي را به‌شكل تجربي آموخته بود. متن زير به قلم بهمن جلالي براي نسل سومي‌هاست (از هفته نامه چلچراغ) كه شمار زيادي از شاگردان او را تشكيل مي‌دادند:
(عكسهاي ذيل نيز از وي مي‌باشد)



ترم پيش، يك دانشجوي دختر داشتم كه هيچ كاري نمي‌كرد. اصلا هيچ كاري نمي‌كرد. آرايش مي‌كرد و با موبايلش ور مي‌رفت، همين. من يك روز صدايش كردم دفترم، گفتم: ببين عزيز من! تو اگه به من عكس ندي، من به تو نمره نمي‌دم. مي‌دانيد چي جواب مرا داد؟ گفت: آخ جون نده!. من همين طور ماندم. همه هارت و پورت معلمي من با اين جواب از بين رفت.
اين طور فكر كرده بودم كه اين الان از من معلم مي‌ترسد، از اينكه نمره به‌اش ندهم مي‌ترسد. آن قدر برايم عجيب بود كه دوباره صدايش كردم و گفتم: بيا اينجا ببينم. چي مي‌گي؟ چرا خوشحال شدي؟
گفت: خب يه ترم بيشتر بيام دانشگاه هم غنيمته. گفتم: آخه تا كي مي‌توني ادامه بدي؟ گفت: تا هر وقت كه بشه. همين كه مجبور نباشم تو خونه باشم خوبه. گفتم: شهريه‌ات چي؟ گفت: به درك! بچه آوردن، شهريه‌اش رو هم بدن. من چي مي‌توانم به اين جوان بگويم؟
نسل ما، نسلي بود كه آدم‌هاي متفاوت كنار هم در يك خانه زندگي مي‌كردند. پدربزرگ، مادربزرگ، عروس و داماد. همه‌شان هم يك جوري همديگر را تحمل مي‌كردند. خود اين يكدست نبودن انگار يك جور تحمل و سازگاري هم با خودش مي‌آورد.
ولي الان در يك خانواده، هيچ كس تحمل ديگري را ندارد. تحمل اينكه من ازدواج كنم و در خانه پدرم باشم وجود ندارد. پدر و مادرها بچه‌هاشان را باور ندارند. بچه‌ها، پدر و مادرها را قبول ندارند.
يك موقعي بود كه پدر دانشش به مراتب بيشتر از فرزند بود؛ يعني پدر آموزش مي‌داد. رئيس خانواده بود. الان پدر از فرزند عقب افتاده؛ بچه‌اش كامپيوتر بلد است؛ چت بلد است؛ هزار جور كلك بلد است كه او بلد نيست.
اتفاقي كه مي‌افتد اين است كه پدر مي‌خواهد حكومت كند ولي شرايط حكومت را ندارد. دانشش را ندارد. جذبه‌اش ريخته؛ خفه‌شو بنشين ندارد. 2دفعه بگويد خفه شو بنشين، بچه‌هه برمي‌گردد، جواب مي‌دهد. مگر نمي‌دهد؟ اين مي‌شود كه اصلا مكالمه‌اي بين اين 2 نسل اتفاق نمي‌افتد. هيچ كدام حاضر نيست حرف آن يكي را بشنود، به آن فكر كند. بالا پايينش كند.
آدم‌ها خودخواه شده‌اند. هر كسي فقط خودش را مي‌بيند. حواسش فقط به خودش هست. تنه مي‌زند تو را زمين مي‌اندازد به قيمت اينكه خودش برود جلو. به دانشجويم مي‌گويم تو يك انساني. عكاسي هم مي‌كني. برو اين مردمي را كه گرفتارند، بدبختند ببين؛ بپرس چرا به اين روز افتاده‌اند؛ چه كار دارند مي‌كنند.
مي گويد به من چه ربطي دارد؟ گرفتار است برود فلان جا. اسم هم مي‌برد. چه بلايي سر اين نسل آمده؟ چه بلايي سر ما آمده؟ بعضي وقت‌ها با خودم فكر مي‌كنم اينها خيلي از اين چيزها را از خود ما ياد گرفته‌اند.
تحمل نداشتن را از خود ما ياد گرفته‌اند. دروغ گفتن را. مصرف زده بودن را. روي بيلبوردهاي اتوبان مدرس، ساعت‌هاي مچي‌اي تبليغ مي‌شود كه گاهي قيمتشان به۴۰ ميليون هم مي‌رسد.
براي كي اين را آگهي مي‌كنيم؟ وقتي اين ساعت را دستت مي‌كني اصلا ديگر مهم نيست خودت كي هستي و چي در چنته داري. لااقل آن جوان و دور و وري‌هايش اين طوري فكر مي‌كنند.
همه چيزشان شده مارك. شده برند ؛ شده اس ام اس.توي كافه در فاصله 70سانتي متري هم نشسته‌اند، به جاي اينكه با هم حرف بزنند براي هم اس ام اس مي‌فرستند. نه روزنامه مي‌خوانند، نه اخبار گوش مي‌كنند و نه از چيزي خبر دارند.
فقط منافع خودشان را خوب مي‌شناسند. مي‌دانند چطوري سر پدرشان را كلاه بگذارند. خوب مي‌دانند سر مادرشان را چطوري شيره بمالند. نمي‌دانم همه اين طوري هستند يا نه ولي اين را مي‌دانم كه از هر 10 دانشجوي من توي دانشگاه 8 نفرشان اين طوري‌اند و مي‌دانم من و شما در اينكه او اين طوري به زندگي و آدم‌ها نگاه مي‌كند بي تقصير نيستيم.

چهارشنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۱۰

دامغاني-تهراني-هديه-عدالت-يارانه-ميراث-...

دامغانی! تهرانی؟ هدیه!!! عدالت! یارانه! میراث! فرهنگ!

معاون رئيس جمهوري رقم دقيق كمك سازمان ميراث فرهنگي و سازمان مناطق آزاد به هديه تهراني براي برگزاري نمايشگاه عكس را 120 ميليون تومان اعلام كرد.
وي افزود: از مجموع رقم پرداخت شده به تهراني، 60 ميليون تومان از محل اعتبارات سازمان مناطق آزاد و 60 ميليون نيز در قالب مشاركت در طرح از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري پرداخت شده و ارقام ديگري كه در اين زمينه مطرح مي شوند، به هيچ وجه صحت ندارد.
+


- صبح در كلاس درس : چهره‌ی رنگ‌پريده اسماعيل – همچون لباسش- بود. واقعا ماندم كه چگونه بگويم چرا درس نخوانده‌اي. بزرگان گفته‌اند "چو داني و پرسي ، خطاست" (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- ميان روز در دفتر مدرسه : - خوشه بندي ها بر اساس چيه؟ (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- به فيشي كه معاون مدرسه به من داده است نگاه مي كنم و متن روي آن"پرداخت بابت امتحانات داوطلبان آزاد 1912ريال- يك‌هزار و نهصد و دوزده ريال!!!" (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- ظهر در منزل: فردا بايد قسط مسكن و ... را پرداخت كنم . چيزي از حقوق آيا مانده است؟ (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- عصر در كتابسرا : واي فردا يك چك به مبلغ 500هزارتومان به مركز پخش كتاب داده ام كه موعدش مي‌شود. چكار كنم؟؟؟ (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- شب در خانه مقابل تلويزيون : هرچقدر مي‌خواهم به آنچه رئيس‌جمهور در مصاحبه‌اش مي‌گويد توجه كنم اين 120ميليون تومان نمي‌گذارد.!!! آخرش نفهميدم اين طرح بزرگ اقتصادي و يارانه ها و خبرهاي خوش و... چي هست و چي نيست.!؟!؟!
- نصف‌شب در خواب : با پرداخت سود سهم عدالت و يارانه‌هاي نقدي!!! (البته باعوض شدن خوشه‌ام) مشكلات به كلي ريشه‌كن مي‌شود. (آي لعنت به اين 120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!! كه خواب خوش ديدن را به ما حرام مي‌كند.!!!)

سه‌شنبه ۲ فوریهٔ ۲۰۱۰

سهام عدالت يا حقارت!!



دامغان - مقابل شركت تعاوني سهام عدالت - ساعت 4 بعدازظهر -12/11/88
در عكس فوق تعدادي از بازنشستگان محترم كه در صف نشسته اند تا به دريافت برگه هاي سهام عدالت نائل آيند.!!!

سه‌شنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

آنگولا یا ما ، مساله این است!

آنگولا یا ما ، مساله این است!

مدیرعامل شرکت پتروپارس با بیان این مطلب اظهار کرد: تاکنون واگذاری 20 درصد از سهام فاز 12 پارس جنوبی به آنگولا عملیاتی شده و مذاکره با هند و ونزوئلا ادامه دارد. (پایگاه اطلاع رسانی دولت)

به نظر شما : آنگولا خیلی پیشرفت کرده است یا این که ما خیلی ...؟؟؟؟ (البته کشور دوست و برادر ونزوئلا و سایر دوستان وبرادران که نامشان از قلم افتاده نیز همچنین )

دوشنبه ۲۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰

وقت شناس باشید

وقت شناس باشید

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بودم که برای اعتراف مراجعه کردم.

نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید

سه‌شنبه ۱۹ ژانویهٔ ۲۰۱۰

چي فكر مي كرديم چي شد!!!

به سلامتي و ميمنت مشخص شد كه ما جزو هيچكدام از خوشه هاي دريافت يارانه (دهك هاي سابق!!!!) نيستيم و بايد به فكر دريافت يارانه نقدي نباشيم। (لااقل فهميديم كه ما جزو قشر مرفهين هستيم و و تا حالا هم از هفتاد و پنج درصد يارانه ها استفاده مي كرديم। خدايا مارا ببخش كه حق مستضعفين را مي خورديم ، هرچند از سر ناآگاهي و غفلت )
شما جزو كدام خوشه ايد؟؟؟ راستشو بگيد از اين خرمن !!! (ياد وعده هاي سرخرمن افتادم!) چقدر خوشه مي بريد؟؟؟